بگو حاضرم زندگیمو بدم.. بفهمم غم تو نگات از چیه!

یه بغضی همیشه تو لبخندته...  که هر روز زیباترت می کنه..

تورو دوست دارم جای هردومون... تو زیبایی اندازه ی آسمون..

همه خواهشم از تو اینه فقط... همیشه انقد زیبا بمون*


بگو تا غمه تو نگاهت بره.. تا دنیارو با خندهات پر کنم..

تو زیبایی اونقد که حتی یه روز .. نمیشه غمت رو تصور کنم..

بهم زندگی میده لبخند تو.. 

با لبخندت معجزه میکنی عزیزم*


منبع این نوشته : منبع

مرداد پُر و پیمون :)*

امروز که بیستمین روز مردادِ و نشستم پشت میز کار..
به این ماه عزیز که هنوز تموم نشده فکر می کنم..
در این ماه، من و خوشدل خانوم 28 سالگیمونو آغاز کردیم *
اتفاقات مهمی افتاده که به فال نیک می گیرم.. مثلن یکیش اینکه ما به هم نزدیکتر شدیم و دیگه اینکه تماس ها و حرف های مهمی زده شد.. من به اون..اون به من.. بابا ها با هم .. ما راجب باباها و مامانا.. اونا راجب ما.. !
مهمتر از همه اینا دیدن هم بود..  چه دیدنی.. چه دلنشین گذشت!

یه اتفاق جالب، اونم این بود که: مثلن من باید مراقبش میبودم..  زمان رد شدن از خیابون شلوغ که انگار ماشینا ترمزشون بریده باشه!  یه موتوری هم از وسط ماشینا میومد که حواسم به این بود از طرفی همراه زندگیمو مراقب باشم هم از طرفی حواسم به اون موتوریه باشه.. میرفتیم عرض خیابونو رد کنیم که وسطای راه موتوریه گیج میزد معلوم نبود که میخواد از جلومون رد شه یا از پشت سرمون..  با دست راهنماییش کردم که از پشت سرمون رد شه و کمی ترمز بگیره.. اما همینطور میومد..  تا اینکه یهو خانومی دستمو گرفتو منو کشید عقب و موتوریه رد شد!   
با اینحساب انگار خانومی بیشتر مراقبم بود تا من! یعنی اونم حواسش به من بود  :)



منبع این نوشته : منبع
موتوریه ,اینکه

قدر مطلق..

در محدوده ای از زندگی قرار گرفته ام که هیچوقت نمیخواهم یک قدم هم به عقب برگردم!

قدم هایم باید مثبت باشد.. ممکن است مدتی در جا بزنم و بایستم...  اما مطمئنن قصد دارم قدم بعدی ام مثبت باشد.. چرا که خود را در قدر مطلقی می بینم که هیچگاه خروجی اش منفی نخواهد بود...( نباید منفی باشد...... نباید!)


منبع این نوشته : منبع
مثبت باشد